سر آغاز نوشته ها امشب در سر شوری دارم
امشب در سر شوری دارم مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط مسيح   
يكشنبه ، 3 خرداد 1388 ، 07:55
امشب در سر شوری دارم، امشب در دل نوری دارم


باز امشب در اوج آسمانم، رازی باشد با ستارگانم


امشب یکسر شوق و شورم، از این عالم گوئی دورم


از شادی پر گیرم که رسم به فلک


سرود هستی خوانم در بر حور و ملک


در آسمان غوغاها فکنم


سبو بریزم ساغر شکنم


امشب یکسر شوق و شورم، از این عالم گوئی دورم


با ماه و پروین سخن می گویم، وز روی مه خود اثری جویم


جان یابم زین شبها، می کاهم از غمها


ماه و زهره را به طرب آرم،از خود بی خبرم ز شعف دارم


نغمه ای بر لب ها، نغمه ای بر لب ها


امشب یکسر شوق و شورم، از این عالم گوئی دورم


امشب در سر شوری دارم، امشب در دل نوری دارم


باز امشب در اوج آسمانم، رازی باشد با ستارگانم


امشب یکسر شوق و شورم، از این عالم گوئی دورم