سر آغاز نوشته ها حرفهاي من و دل
حرفهاي من و دل مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط مسيح   
چهارشنبه ، 6 خرداد 1388 ، 06:44

 

با تمام سرعت می دویدیم تا از هم دور شویم اشکایمان را باد میبرد...

اما زمین چرخید و بهم رسیدیم

هر دو خسته....

نمی دانم می توانیم قدر این به هم رسیدن را بدانیم یا نه

یا میگوییم زمین هر طوری که می چرخید ما به هم می رسیدیم...

شاید یک روز دیگر وقت داریم نمی خواهم همین را هم از دست بدهم می شنوی؟ 

بیا دست از دویدن برداریم...به من نگاه کن خستگی ام را می بینی؟